شهید یدالله احمدی فر
شهید یدالله احمدی فر
تاریخ تولد : 7/7/1338
تاریخ شهادت : 9/7/1364
به علت درگيري هاي پي در پي كه منافقين و قاچاقچيان مواد مخدر در سطح كشور بوجود آورده بودند ، شهید یدالله به مبارزه و دستگیری آنها برخاست و فرماندهي مبارزه با مواد مخدر و قاچاقچيان را بر عهده گرفت . وي همیشه به مادرش می گفت که دعا کن مال حرام قسمت من نشود ، وقتی همسایه ها و یا کسانی که فرزندشان به علت قاچاق مواد مخدر دستگیر می شدند ، نزد شهيد براي تقاضاي بخشش در اجراي حكم مي آمدند و حتی هدایایی به او می دادند ، شهید به آن ها می گفت ، شما این هدایا را به مسجد محل هديه كنيد و یا در راه خدا صدقه بدهید ، من به اینها احتیاج ندارم ، حتی اگر مادرش براي آنها وساطت مي كرد ، شهید به مادر می گفت که اینها می خواهند اسلام را نابود کنند ، ما با آنها کاری نداریم و فقط آنها را تبعید می کنیم .
پدر شهيد مي گويد در سرماي زمستان هنگامي كه در مسجد محله بين مردم نفت توزيع مي كردند ، شهيد يدالله در صف كوپن، پیرزن ها و پیر مردها را جمع می کرد و به آنها می گفت ، شما بروید من خودم برای شما نفت می آورم .
در يكي از شب ها ، مصادف با شب عاشوراي حسيني ، از ستاد به شهید احمدی فر اطلاع دادند که امشب برای دستگیری عده اي از قاچاقچيان به مأموریت برود ، او از فرمانده خواست که اگر امکان دارد من امشب نروم تا بتوانم در مراسم عزاداری و اطعام دهی امام حسین )علیه السلام) حضور داشته باشم . شهید یدالله آن شب براي آخرين بار براي سرور و سالار شهيدان ، امام حسين )علیه السلام) به سوگواري پرداخت . فردای آن روز با عده ای از دوستان به شهسوار رفتند و باند مواد مخدر را دستگیر کردند . هنگام برگشت به تهران ، در جاده ي چالوس ، در یک تصادف از پیش طراحي شده توسط منافقین ، در اثر برخورد اتومبيلشان با کامیون به شهادت رسید . مادر شهید می گوید اینها چطور در روز قیامت می خواهند جوابگو باشند . به گفته ي پدر شهيد ، او از زمانی که فعالیتش را برای اسلام شروع کرد تا زمان شهادت در راه خدا به فعالیت خود ادامه داده بود و به دنبال پول و مسئولیت نبوده است .
خاطره
به نقل از پدر شهيد يدالله احمدي فر : " شش سال پس از شهادت پسرم یک روز برادران سپاه به من اطلاع دادند که قصد داريم به منزل شما بیاییم ، موضوع را با مادر یدالله مطرح کردم و ايشان استقبال کرد . بعد از ساعاتی درب منزل به صدا در آمد . برادران سپاه بودند ، به داخل آمدند و به ما گفتند كه آرام باشید و به داخل منزل بروید . تعدادی از آنها در چهار طرف حیاط منزل ما قرار گرفتند ، در همین لحظه مقام معظم رهبری با صلوات اطرافیان وارد حیاط منزل شدند و به بنده سلام کردند ، سپس به داخل اتاق آمدند و نشستند . پس از احوال پرسي از من و مادر شهيد يدالله ، سوالاتي در مورد شهيدمان پرسيدند . من توضيحاتي در مورد شهيد دادم و به ایشان گفتم که فرزند ما را عمداً و در یک تصادف از قبل طراحی شده به شهادت رساندند و مقداری از این بابت نسبت به ما کم لطفی شده است . مقام معظم رهبری فرمودند که ما نصف راه را طی کرده ایم ، دعا کنید بقیه ي راه را سپری کنیم ، من گفتم ما دعا کنیم حاج آقا ؟ آقا فرمودند ، بله دعای شما اجابت می شود .